امروز:

ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺩﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ

ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﮐﺮﺩ؛
ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ! ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﺮﺍ ﭘﯿﺮ ﻭ ﻓﺮﺗﻮﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺩﯾﺪ, ﻭ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﻢ ﻏﯿﺮ ﻣﻨﻄﻘﯽ...
ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﻟﻄﻔﺎً ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻤﯽ ﻭﻗﺖ ﺑﺪﻩ ﻭ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺑﻔﻬﻤﯽ;
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﺩ ﻭ ﻏﺬﺍﯾﻢ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﻢ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ،
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﻮﺷﯿﺪﻥ ﻟﺒﺎﺳﻢ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻢ،
ﭘﺲ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻢ، ﺑﻪ ﺗﻮ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ.
ﺍﮔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ، ﻣﺮﺍ ﻣﻼﻣﺖ ﻧﮑﻦ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﯽﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭ،
ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﻮ ﮐﻨﻢ.
ﺍﮔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺴﻞ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺨﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﮔﻮﺵ ﻭ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﭽﻪ ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﻢ ﺑﺎﺵ.

ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺩﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ،
ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﻮﯼ،
ﭘﺲ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﻭ ﭼﻪ ﻧﮑﻨﻢ...؟!
ﺍﺯ ﮐُﻨﺪ ﺷﺪﻥ ﺫﻫﻨﻢ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻧﻢ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻧﻢ، ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺸﻮ...
ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻣﻦ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ.
ﺗﻮ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﯽ.
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ؛
ﭘﺲ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮔﻢ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ...

قبل از اینکه دیر شه قدر پدر و مادرا رو بدونیم♥️


نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

قاضی اجرای احکام تعریف میکرد

قاضی اجرای احکام تعریف میکرد:

در تبریز بودم یک خانمی در حین گذر از خیابان در اثر تصادف با یک پیکان راهی بیمارستان شد.
راننده  پیکان ، ماشینش را فروخت و خرج هزینه بیمارستان  کرد .اما متاسفانه آن بانو فوت کرد .
اولیای دم متوفی
چند پسر و دختر بودند که مرتب به اجرای احکام مراجعه می کردند و پیگیر پرونده بودند تا دیه بگیرند .
ضارب به دلیل نداشتن دیه در زندان بود.
من اولیای دم را که همگی فرهنگی
بودند از وضعیت زندان آگاه کردم یکی از اولیای دم مطلبی گفت که خیلی آموزنده بود. او گفت :
چون راننده بخاطر مادر ما تنها دارایی اش را که یک  پیکان بود را فروخت و به حساب ما واریز کرده است.
ما می خواهیم با گرفتن دیه از بیمه
برای او منزلی تهیه کنیم و به او زندگی بدهیم تا روح مادر مان از عمل کرد ما خشنود شود .


نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

میدانی به درک یعنی چه ؟

میدانی به درک یعنی چه ؟! بعضی وقت ها باید در زندگیت از روش به درک استفاده كنید!
این تجربه ایست كه خودم دریافتم .
چند ماه پیش كارم را از دست دادم . وقتی از دفتر خارج شدم همه چیز دلگیر بود . سرم پُر از افكار مُشٓوِش و استرس زا بود . اقساط...شهریه دانشگاه...رفت و امد...و. . . برای منی كه از اول دبیرستان بدم میامد كه از پدر پول بگیرم
برای منی كه معنی وابستگی به والدین رو نمیفهمیدم!
برای من كه همیشه خودم بودم این افكار اذیت كننده ترین افكار بود.كه نكند كم بیاورم و . . .
یادم نمیرود انقدر متحیر و حیران شدم كه یك خیابان را چند بار بالا پایین رفتم تا افكار درست شود اما نشد !
حدود دو روز همین گونه بود مدام توی خیابان صبح تا شب راه میرفتم تا روز سوم !
روز سوم هیچكس نمیدانست من بیكارم . صبح از خانه خارج میشدم و شب بازمیگشتم . اینبار به جای راه رفتن بی دلیل و پر از اضطراب از قانون به درک استفاده كردم.
گفتم فوقِ فوقِ فوقش پولم تمام میشود گوشی ام را میفروشم تا پول دستم بیاید و كار پیدا كنم!

رفتم نشستم كافه یک چایی خوردم . ظهر شد رفتم یك دیزی زدم بر بدن !
عصر که شد . از لذتی كه صبح تا عصر برده بودم اضطرابم كمتر شد! و حتی میتوانم بگم تمام شد.
به خودم گفتم  به درك !
میدانید؟!لذت همه چی را درست میكند كافیست با خودتان دوست باشید و به خودتان اهمیت بدهید .
صبح فردایش همان صاحب كار قبلی زنگ زد و پیشنهاد كار دوباره داد !گفت كه نفر قبلی  به دردش نخورده است! همان موقع به این قانون ایمان آوردم !
 نمیگویم جبر است زندگی اما زندگی میگذرد بعضی اوقات فقط باید بنشینی و ببینی و منتظر باشی ببینی چه میشود!الكی حرص نخوری!
میدانی ؟!
من به اینكه تو امواج به كائنات میفرستی و كائنات هم طبق همان به تو جواب میدهد ایمان آوردم ! برای یك صبح تاشب این پیام را فرستادم
 هرچه بادا باد من تسلیم بشو نیستم:
صبح فردایش جواب گرفتم.
الكی حرص نخور!همین



نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

ترست را در آغوش بگیر.

شیرها روش خاصی برای شکار دارند.

آنها از افراد سالخورده و بی چنگ و دندان برای شکار استفاده می کنند به این ترتیب که دسته ی شیرها، بز کوهی را در دره ای تنگ و باریک به دام می اندازند. شیرهای جوان در یک سمت و شیرهای پیر در سمت دیگر دره جمع می شوند. شیرهای پیر با آخرین توان با صدای بلند غرش می کنند و حیوانات درون مسیر با شنیدن صدای غرش به جهت مخالف می دوند و یکراست به دام شیرهای جوان منتظر می افتند.

حکایت ما نیز چنین است اگر به سمت ترس های خود برویم آسیبی به ما نخواهد رسید بلکه این فرار است که ما را به دام می اندازد.

اکنون ببینید در زندگی از چه می ترسید.
ببینید در خودتان از چه می ترسید.
با چشم باز و قلبی گشوده به درون
ترس خود نفوذ کنید ، خواهید دید ترس همچون اتاقی خالی است .
ترس فقط به اندازه ی اجتناب شما قدرتمند است.

هر چه بیشتر از ترس روی گردانید و نخواهید که در آغوشش کشید ، قدرت بیشتری به آن می بخشید.

دیل کارنگی می گوید:
بشر آنقدر که از ترس حوادث اتفاق نیفتاده در آینده در رنج است، از خود آن اتفاق آنقدر رنج نبرده است.


نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

نامه ای از یک استاد دانشگاه!


نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

بیاییم همدیگه رو ببخشیم ...



✨بیاییم همدیگه رو ببخشیم ، زیرا :


نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

همه چیز بستگی به حال و هوای دلت داره

همه چیز بستگی به حال و هوای دلت داره
حال دلت که خوب باشد
آدمها همه شان دوست داشتنی اند
حتی چراغ قرمز هم برایت مکثی دوست داشتنی می شود که لحظه ای پا از روی پدال برداری و بتوانی فکر کنی به امروزت
که با دیروزت چقدر فرق داشتی؟!

حال دلت که خوب باشد
می شوی همبازی بچه ها
برای عزیزانت همیشه وقت داری
و یک دنیا مهربانی در چهره ات نهفته

و چقدر لذت دارد که آدم حال دلش خوب باشد
از منفی ها فاصله بگیر تا حال دلت همیشه خوب باشد
دنیا تا به امروز با هیچ مرگ و خبر بدی از حرکت نایستاده و تلخی ها شیرینی ها رفته و آمده.نگران هیچ چیز نباش

الهی که حال دلتون همیشه خوب باشه.❤️


نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

بیایید گاهی مهربانی را به گردش در بیاوریم


نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

پاداش احسان



      ✨ پاداش احسان ✨



نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

رحمت خدا حتمی است


نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

به معنای واقعی کلمه زندگی کنید



✨در مدتی که در این دنیا هستید، به معنای واقعی کلمه زندگی کنید.
    زندگی كنید


نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

خود را به خدا بسپار...



,,مرد جوانی کنار "نهر آب" نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.

"استادی از آنجا می گذشت."

او را دید و متوجه "حالت پریشانش" شد و کنارش نشست.

مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت:
عجیب "آشفته ام" و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت "نیازمند آرامش" هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟

استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت:
به این "برگ" نگاه کن وقتی داخل آب
می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود.

سپس استاد "سنگی بزرگ" را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت.

سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در "عمق" آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

استاد گفت: این سنگ را هم که دیدى،
به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب "غلبه" کند و در عمق نهر قرار گیرد.
حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را
می خواهی یا آرامش برگ را؟!

مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت:
"اما برگ که آرام نیست."
او با هر "افت و خیز" آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!

لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان
نمی خورد.
من آرامش سنگ را "ترجیح" می دهم!

استاد لبخندی زد و گفت:
پس چرا از جریان های مخالف و "ناملایمات" جاری زندگی ات می نالی؟!

اگر آرامش سنگ را برگزیده ای
پس، تاب "ناملایمات" را هم داشته باش و "محکم" هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.

استاد این را گفت و بلند شد تا برود.

مرد جوان که "آرام" شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.

چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید:
"شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟!"

استاد لبخندی زد و گفت:
من "تمام زندگی ام" خودم را با اطمینان به "خالق" رودخانه "هستی" و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز "دل آشوب" نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم…

خود را به خدا بسپار و از طوفانهای زندگی هراسی نداشته باش چون خدا کنار تو و مواظب توست,,



نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻂ ﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ


✨ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻂ ﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﻡ.


نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

زیباترین منش انسان راستگویی است




نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .

از پیرمرد حکیمی پرسیدند


نوشته شده در : شنبه 19 آبان 1397  توسط : science2002 science2002.    نظرات() .